|
امسال فقط کنکور! واسم دعا کنید + نوشته شده در 10:18 توسط محمدرضارستمی |
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم می دونم شاید این شعر زیبای استاد مشیری رو خیلی جا ها دیده باشید یا خیلی وقت ها اونو زیر لب ترنم کنید اما... امشب شب آرزوهاست من آرزوهام خیلی شخصی نمی تونم بگم وامیدوارم شما به بهترین آرزوهاتون برسید + نوشته شده در 13:0 توسط محمدرضارستمی |
قلب در وسط مهمانی، مردجوانی که قد بلندی داشت از روی صندلی خود بلند شد،لوازم روی میز را پایین گذاشت و بر روی میز بلند تر ازهمه ایستاد. او فریاد زد قلب من از همه ی شما که دراین مهمانی هستید زیبا تر است، او سینه ی خود را شکافت،همه به نظاره ی قلب او ایستادند،قلب او کاملاً سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود؛ مثل طلا می درخشیدو با قدرت می تپید.پس همه با دیدن قلب او تصدیق کردند که به راستی قلب او زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند.مرد جوان در کمال افتخار،با چهره ای پر از غرور وبا تبسمی که از سر رضایت بود، با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت.پیرمردی که به دور از جمعیت بر روی صندلی چوبی نشسته بود از جای خود بلند شد و جمعیت را کنار زد ،او به زحمت خود را به جلوی جمعیت رساند،و باصدایی بلند اما لرزان گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.ناگهان سکوت جمعیت را فرا گرفت،همه با تعجب به یکدیگر و به پیرمرد نگاه می کردند،پیرمرد از مرد جوان کمک گرفت و به بالای میز رفت و کنار او ایستاد،پیرمرد سینه اش را شکافت، مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند، قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود.قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تکه هايي جايگزين آنها شده بود، اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت.ظاهرقلب پیرمرد نشان دهنده آن بود که این قلب سال هاست که دارد کار می کند، مهمان ها با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند اين پيرمرد چطور ادعا مي کند که قلب زيباتري دارد. مردجوان بلند خندید ودرحالی که به قلب زخمی پیرمرد اشاره می کرد،خطاب به پیرمردگفت:آیا تو قصد خنداندن مهمان ها را داری؟تو چگونه با این قلب زخمی که در آن شیار های عمیقی وجود داردو دربعضی قسمت ها تکه ای از آن جدا شده است وتکه ای دیگر جایگرین شده است، ادعا می کنی قلب زیبایی داری؟ چگونه قلب خود را با قلب من مقایسه میکنی؟ قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است. پيرمرد گفت: درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسدو از قلب من درخشان تر است، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي کنم. می دانی این زخم های روی قلب من نشان دهنده چیست؟ هر کدام از اين زخمها نشانگر انساني است که من عشقم را به او داده ام، من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام. . گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده که به جاي آن تکه بخشيده شده قرار داده ام. اما چون اين تکه ها مثل هم نبوده اند، گوشه هايي دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند، چرا که يادآور عشق ميان دو انسان هستند.او به بزرگترین تکه ای که از قلبش جدا شده بود وتکه ای دیگر را که با کم ترین اختلاف جایگزین آن کرده بود اشاره کردوگفت:این تکه متعلق به همسرم است که چند سال است او را ازدست داده ام اما هیچ گاه دلم برایش تنگ نمی شود،چون او قسمتی از قلب من است. بعضي وقت ها هم بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ام، اما آنها چيزي از قلب خودرابه من نداده اند. اين ها همين شيارهاي عميق هستند. او شیار نسبتاً بزرگی را به همه نشان داد وگفت: این قسمت را تقدیم پسرم کردم اما او مرا رها کرد ورفت.گرچه این شیارها درد آورند، اما يادآور عشقي هستند که داشته ام. اميدوارم که آنها هم روزي بازگرداند و اين شيارهاي عميق را با تکه اي که من در انتظارش بوده ام، پر کنند. پیرمرد روبه مرد جوان کرد وبا یک حالت عجیب درچهره اش به او گفت:حالا مي بيني که زيبايي واقعي چيست؟ جمعیت کمالاً ساکت شده بودند وبه پیرمرد ومرد جوان نگاه می کردند. مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد،آرام ،گویی که سال هاست حرفی نزده است، در حالي که اشک ازگونه هايش سرازير بود، به سمت پيرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود،بهترین وزیبا ترین قسمت را جدا کردبر آن بوسه ای زد و با دستهاي لرزان به پيرمرد تقديم کرد. پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جاي داد و بخشي از قلب پيرو زخمي خود را جاي زخم قلب جوان گذاشت. مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود. عشق، از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.مرد جوان درحالی که دست پیرمرد در دستانش بود از میز پایین آمد،جمعیت کنار رفت،آن دو از میان نگاه حیرت زده جمعیت گذشتند و به طرف در خروجی رفتند. + نوشته شده در 12:2 توسط محمدرضارستمی |
همه میپرسند + نوشته شده در 22:6 توسط محمدرضارستمی |
+ نوشته شده در 13:16 توسط محمدرضارستمی |
سلام برآل یاسین سلام برتو ای دعوت کننده ی بسوي خدا و تربيت شده ي آيات الهي سلام بر تو اي درگاه رحمت خدا و حاكم دين او سلام بر تو اي خليفه ي خدا و ياور حق او سلام بر تو اي حجت خدا و رهنماي بندگان به آنچه اراده ي حق است سلام بر تو اي تلاوت كننده ي كتاب خدا و بيانگرومفسّر اوسلام بر تو در تمام ساعات شب و سراسرروز سلام بر تو اي باقيمانده ي حجت خدا در زمين سلام بر تو اي پيمان خدا كه آن را از خلق محكم گرفته و موكد نموده سلام بر تو اي وعده ي ضمانت شده ي خدائي سلام بر تو اي پرچم برافراشته ي الهي و دانش سرازير و پناهگاه مردم و رحمت واسعه ي الهي و وعده ي راست خداوندي سلام بر تو هنگاميكه برخيزي سلام بر تو هنگاميكه بنشيني سلام بر تو وقتي كه كتاب الهي را مي خواني و بيان مي كني سلام بر تو هنگاميكه نماز مي گذاري و عبادت مي كني سلام بر تو هنگاميكه ركوع و سجده مي كني سلام بر تو هنگاميكه سخن به يكتائي مي گشائي و خدا را به عظمت يادمي كني سلام بر تو هنگاميكه سپاس گوئي و آمرزش جوئي سلام بر تو در هر صبحگاهان و شامگاهان سلام بر تو در شبانگاه كه تاريكي همه جا را فراگيرد و در روز كه نور همه جا را روشنائي بخشد سلام بر تو اي پيشواي امانتدار سلام بر تو اي مقدم بر همه ي مردم و آرزوي خلائق سلام بر تو سلام همه جانبه یوسف زهرا خدا کند که تو زودتربیایی + نوشته شده در 23:20 توسط محمدرضارستمی |
دیگر نمیتراود از سینهام ترانه این شعر مال من نیست هرکی شاعرش رو پیدا کنه ۱۰۰هزار تومان جایزه می گیره اگه می خواین تو مسابقه شرکت کنید لطفا کامنتتون رو به صورت خصوصی بفرستید تا خدایی نکرده بقیه از روی کامنت شما کپی نکنند مهلتش تا آخر هفته آینده است + نوشته شده در 22:57 توسط محمدرضارستمی |
تقدیم به پدرم وهمه ی پدر های دنیا که بدون تکیه به اون ها هیچ وقت درخت وجودما رشد درست وسالمی نمیکنه هنوز ایستادهای، وسیع مثل آسمان پدر در کودکی دستم را گرفتی وراه رفتن بهم یاد دادی در نوجوانی و جوانی راه را بهم نشان دادی هنوز به میان سالی نرسیدم خدا کند زنده باشی و بقیه راه را که نمی دانم چه در انتظارم هست با تکیه به شانه های محکمت بگزرانم خدا عمر طولانی وبا عظت بهت بده + نوشته شده در 21:27 توسط محمدرضارستمی |
مهربانا! عاشقانه سر بنه بر دامنم می گن امشب شب آرزوهاست نمی دونم خوبه آدم آرزویی داشته باشه یانه؟ این چه سوالیه معلومه که باید آرزویی داشته باشیم آدم با آرزو هاش زنده است وزندگی می کنه من آروزهام خیلی خصوصیه اما یه آروزی کلی هم دارم: آرزو می کنم که بهترین آرزوهاتون بر آورده بشه واسه من هر شب ، شب آرزوهاست بیاید با هم آرزو کنیم که هیچ آدمی رو زمین بدون آرزو نمونه + نوشته شده در 19:57 توسط محمدرضارستمی |
شور غزل نمانده، بیتو در این حوالی + نوشته شده در 19:15 توسط محمدرضارستمی |
|